خرید بک لینک
دلتنگی موریانه وار به جانم افتاده و کم کم دارد تمام اعضای بدنم را از بین میبرد.امروز برای فرار از دلمُردگی و شنیدن چند دروغِ شیرین کنارِ فالگیر نشستم و گفت دوستم داری.گفت و گفت و گفت و من با این که باور نداشتم بغض شدم از این که گفت برمیگردی و من بر نمیگردم.بغض شدم و خزیدم کنج خودمدر پیچ و خمِ گرفتن تصمیم مهمی بودم ـ فرو خردن بغض یا اشک ریختن ـ که صدای زنگ تلفن بلند شد و عکست کنار بغضم نشست.تصمیم گرفته شد.از هر چشم قطره های اشک سه تا سه تا پایین آمدند و صورتت روی صفحه ی تلفنم خیس شد.بعد از تمام شدن موزیک شوپن و رفتن عکست از روی صفحه عصبانی شدم.چر

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 18:43

داشتم زندگیمو میکردم.خوب نفس میکشیدم.خوب راه میرفتم.کم میخندیدم اما ادامه میدادم. پیدا شدی. ناپدید شدی. بعد از این دو فصل از زندگی، دیگر زندگی نمیکنم.نفس هایم با درد بالا و پایین میشوند.برای راه رفتن باید دستم را به دیوار بگیرم.از فکر تمام خنده هامان اشک میریزم. آدم ها را از روی تاریخ روی سنگ قبرشان نمیشود فهمید کی مُرده اند.برو و ببین کِی عاشق شده اند.پدر بزرگم میگفت. جایی دیگر خواندم شکستن قلب واقعیت دارد و یک تکه از قلب جدا میشود.برای همین است این دردی که میپیچید و دیوانه میکند؟شاید.

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 14:06

تو مرگ مرا انکار کن اما این کلاویه ها شاهدند هر شب بعد از به خواب رفتنت چگونه مرگ را مینوازم. میگوید تو که چیزی از دست نداده ای سر بچرخانی هزار نفر... میگویم از دست دادم خوشحالی و خنده هایم را از دست دادم میگوید فراموش میکنی و باز خوشحالی در خانه ات را میزند. بغض میکنم و هیچ چیز نمیگویم. ولی میدانم که تا به امروز کنار هیچ موجودی و در هیچ جایی این چنین خوشحال نبوده ام. دستم را میگیرد.بلند میشود و پشت ساز مینشیند.آهنگی که دوست میدارم را برایم اجرا میکند. بغض خودش را به در و دیوار گلو میکوبد. به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم... میخواند و قلبم تیر میشود که چرا

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 8:18

به اجازه ی چه کسی می آیید و تمام لحظه های بی رنگ و بوی یک آدم را عطر آگین میکنید و بعد بی هیچ توضیحی یک روزِ ناتمام غیب میشوید؟ با این کار ها چه چیز را به کدام آدم ثابت میکنید؟ اصلا شما سوپر خفنِ دو عالم!خوش بحالتان!بیایید این مدال را بر گردنتان بی اندازم که بی اندازه خودخواه بودنتان را همگان بدانند و بعد به شما نزدیک شوند.ترجیحا با احتیاط. پروژه ی نا امید کردن من از خودتان به خوبی پیش میرود.شکر خدا نه چندان آرام که بخواهد تا پاییز کش بیاید.آفرین بر شما و خوب بودنتان من را با سوپر خفنِ دو عالم چه کار؟ همان یک آدم معمولی پیدا شود عصر ها دلمان گرفت با هم چای و

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:02

تو میدانی چرا حتی وقتی هستی دلتنگم؟

ـ نه ولی یک نفر بود که وقتی بود باز هم دلتنگش بودم

پس چرا گذاشتی برود؟

ـ تو میتوانی جلوی رفتن من را بگیری؟

نه

ـ من هم نتوانستم.

ولی من هنوز هم دلم برایت تنگ است.اینجوری نخند فکر میکنم دیوانه شدم!میگویم نخند!

ـ ـ ـ ــ

از این منطق که میگذارد فکر کنم به تو و دیگری سخت بیزارم.ای کاش خاموش شود این دستگاه و یک بار برای همیشه نفس کشیدنم

به آخر برسد

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:02

اگر یک روز پاییزی یا زمستانی تصمیم بگیرد و برگردد من بی تو چه کنم؟

بی آرامش لحظه هایمان و صدای قلب تو که نمیدانم چه میگوید.که چشم هایت نباشند من به چه چیز نگاه کنم؟که حرف هایت نباشند چه موسیقی میتواند گوش هایم را به صدا بی اندازد

که

که

که

نباشی من دیگر جایی برای زیستن ندارم.

زیست بومِ من آنجاست که تو باشی و اگر نباشی زندگی چه بی معناست.

دلم نمیخواهد بگویم ولی ای کاش هرگز برنگردد...

برچسب: نفوس بد زدن,نفوس بد,نفوس بدخشان,نفوس بد زدن معنی,نفوس بد نزن,نفوس ولایت بدخشان,معنی نفوس بد,نفوس ولایت بدخشان افغانستان, نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:02

عصر خودمان را میگویم.یک مشت آدم دور هم جمع شده ایم هدفون میگذاریم صدای هم را تحمل نکنیم. سرمان را آنقدر در گوشی های مسخره ی هوشمندمان فرو برده ایم که نمیدانیم چقدر زود به خط و خط های صورت اطرافیانمان اضافه میشود. حوصله ی حرف های هم را نداریم.قرار های دست جمعیمان تمامش به گرفتن سلفی و باقیش به درست کردن عکس و اشتراک گذاریش میگذرد. روز به روز تنها تر میشویم و بیشتر در گوشی ها و این دنیای مسخره ی مجازی فرو میرویم. لبخند های مجازی گریه های مجازی و زندگی مجازی جای تمام واقعیت ها را گرفته. ما دیگر نه زنده ایم و نه زندگی میکنیم.

برچسب: عصر یخبندان,عصر یخبندان 5,عصر یخبندان 2016,عصر یخبندان 6,عصر یخبندان ۵,عصر یخبندان بازیگران,عصر یخبندان فیلم ایرانی,عصر یخبندان 4,عصر یخبندان 5 دوبله فارسی,عصر یخبندان 7, نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:02

تصم را نگفته بودم که میم را گرفتی و راهت را درون چمدان جا مانده زیر تخت گذاشتی و رفتی. انتخاب. انتخاب من بود که برگردم و پشت سرم را نگاه کنم ببینم آیا دل لرزه ام برای یک آدم واقعی بود؟انتخاب من بود که هر روز و هر روز بهانه ها را بتراشم و بیایم تورا از دور نگاه کنم و قهوه و چای و بستنی و تمام منو را سفارش بدهمانتخاب من بود که دلتنگت شوم میتوانستم دلتنگ نشوم و هر روز پیدایم نشود تا نگاهت مغز و قلبم را بمیراندانتخاب من بود که پیدایت کنم و با تمام شهامت دوستت دارم را توی سیم های تلفن فریاد بزنم.انتخاب من بود که دروغگو شوم که عذاب بکشم که بفهمی و تمام بشویمانتخا

برچسب: تصميم,تصميم شعار,تصميم داخلي,تصميم مواقع,تصميم مطابخ,تصميم فيديو,تصمیم گیری,تصمیم کبری,تصميم غرف نوم,تصميم الازياء, نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:02

اینجا آخر خط است و وقت ان که تمام تمرین های هر شبت را عملی کنی

حرف بزنی و کیفت را بندازی روی دوشت و بروی

آن قدر دور که دیگر دست هیچکس به تو نرسد

حتا دست پشیمانی

برچسب: آخرین اخبار,آخرین اخبار سوریه,آخرین اخبار ورزشی,آخرین ورژن تلگرام,آخرین روزهای زمستان,آخرین اخبار ایران,آخر الأخبار,آخرین تانگو در پاریس,آخرالزمان, نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:49

پوچی عمیق ترین حسیست که بشریت به آن دست یافته است.شاید هم پوچی بشریت رو گیر آورده.

به هر حال که بده خیلی بد خیلی خیلی بد

مثلن روی صندلی رنگی کافه قهوه به دست گرفتی و میخندی که ناگهان می آید و میگویی خب که چی؟

خب که چی که الان نشستم اینجا و قهوه میخورم

خب که چی که الان خب که چی

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:49

اگر فرض رو بر این بذاریم که این اتفاق یکی از بازی های زندگی بود، من و هشتاد درصد دلم دچار سوختگی شدیم. ولی منصفانه نیست.که خدا اتفاقی من و تو رو سر راه هم بذاره من درد تو رو کمرنگ کنم و خودم دلمو جا بذارم و پوچ تر و بازنده تر برگردم سر خونه ی اول زندگیم. یعنی اتفاقی منو تو سر راه هم قرار گرفتیم که من غصه بخورم؟که من عاشق شم و درد بکشم؟این چیش منصفانست؟ عدالت اینه؟ این بود زندگی؟این بود قسمت؟قسمت من از این اتفاق جز درد چیه؟ حتی اشک هم ندارم.موقع خداحافظی خندیدم و با تمام وجود برات آرزوی خوشبختی و شادی کردم و دست تکون دادم. رومو برگردوندم و دو تا قطره اشک سمج

برچسب: 0 8,80 lower,80 inch tv,80 kg to lbs,80 cm to inches,80 fahrenheit to celsius,80 lower receiver,80 20 rule,80 inches in feet,80 mm to inches,80 music, نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:49

صفحه بندی